روش جدید!!!

مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه

مسافر مرد با قیافه ی مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش

می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد

مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟

راننده می گه: نه…


راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه

می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از

راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟

مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا!

اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه :

ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو

می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه…

بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!

 

................

وقــتی زمین شـب میشود حتی زمان شب

مـــرغ دل مــن مـیشود بـــی آشــیان شب

در قصــــه های تــلـخ تنـهائــی ، هــمیـشه

نـقـل مـحافـل می شود ایـن داستـان شب

یــا در ســکوت غــــربــت شـبــهــای ابــــری

مهـتاب هم خط میخورد در بی نــشان شـب

وقتـی که بغـض زخـمی ام گـل می کـند روز

خون میشود از گوشـه ی چشمم روان شب

گــاهــی برایت ایـن زمین بسـیار تنــگ است

حتــی بقـــدر وسعــت یـک قـرص نـــان شب

صـد کـهــکشان از زخــــم دل دارم ســـتـاره

وا می شـــود تـــــا بیــنهایـت آســمان شب

یــک همـنفـس در خـلوت تنـهائی ام نـیست

بــر دوش من تـــا می شود بار گـــران شب

دیــگر فـقـط بــــا چـشـمـهــای مـهـــربـانـت

مـن می گـــذارم راز دل را در مـیـــان شـب 

...............

 آخر به سر قرار آمد دیوار

دلداده و خاکسار آمد دیوار

یک شاعر خوش قریحه شد ازوقتی

با پنجره ها کنار آمد دیوار

.............

آشفته و بی قـــــرارمان کردی عشق

صد حرف و حدیث بارمان کردی عشق

فرجام تمام عاشـــــقان معلوم است

بیهوده امــــــیدوارمان کردی عشق

..................
   
دیوار خموش خانه هامان سنگی است

لبخند ته آینه هــــــامان رنگـــی است

کو آنکه رســــــد به دادمان گه گاهی

بن بست نگاهمان پر از دلتنگی است

....................
   
صد پرسش بی جــواب دارم بی تو

اوضـــــاع دل خـــــراب دارم بی تو

ای عشق بیا و بر شب سینه بتاب

یعنی غــم بی حساب دارم بی تو 

....................

....داشت با خرش فوتبال بازی میکرد بهش گفتن آدم عاقل

کسی با خر بازی میکنه!؟

گفت: خیلی هم خر نیست دو هیچ جلوه!!!نیشخندخنده 

 

 

/ 42 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریمی

یه اپ کوچولو کردم بیا عزیز.....[گل][گل]

مریمی

ممنون از نظرت محمد جان ....[شوخی]

مریمی

داشت با خرش فوتبال بازی میکرد بهش گفتن آدم عاقل کسی با خر بازی میکنه!؟ گفت: خیلی هم خر نیست دو هیچ جلوه!!! [نیشخند][نیشخند] اومدم تو وبلاگت دوباره دیدم خندم گرفت[نیشخند]

baran

سلام.بالاخره اپ کردم.یه سربزنید.ممنون[گل]

baran

سلام.بالاخره اپ کردم.یه سربزنید.ممنون[گل]

هلیا

سلام شما خوب هستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[دلشکسته]

هلیا

من که به لطف شما اصلا خوب نیستم[گریه][گریه][گریه]

داهول

سلام دوست عزیز؛ وب قشنگ و با حالی داری، مطالبت هم جالبه. من داهولم، از این که افتخار دادی و حرف ام رو میخونی خوشحالم، فکر کنم ارزش اینو داشته باشم که یه بار به هم سر بزنی! درسته ما همدیگرو نمی شناسیم و تا حالا هم و ندیدیم ولی خوب همیشه همین طوری آشنائی ها شروع میشه و بعد دوستی های محکم رو شکل میده، حرف های زیادی برا گفتن دارم، حکایت های تلخ و شیرین گذشته که به درد آینده می خوره؛ بهت از همه چیز میگم: سیاست، فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و ....؛ حرف بیخودی هم نمی زنم، درسته تازه به دنیا اومدم و هنوز بچه ام، ولی حرف ام حرف های بزرگتر هاست بعضی هاشو شنیدم، بعضی هاشم خوندم، یه کمیشم دیدم، بهت قول میدم بیشتر حرف هام رو تو هیچ سایتی پیدا نمی کنی، چون کشاورزی که منو ساخته سعی می کنه از لا به لای کتاب ها حرف های تازه برات در بیاره، رو هم رفته فکر می کنم مترسک خوبی ام، لا اقل ارزش یه بار دیدن رو که دارم ... !!!!!

نیکویی

سلام راننده تاکسیه خیلی باحال بود. [گل]