امان از حرف مردم

 

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟

فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟

وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟

 

امان از حرف مردم!!!

...........................................................................................

...نوشت:

_بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد ما چترمان خداست 

 

_برای اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت.

_همیشه از خوبی‌های آدم‌ها برای خودت دیوار بساز. پس هر وقت در حق تو بدی کردند ، 

فقط یک آجر از دیواربردار ! بی‌انصافیست اگر دیوار خراب کنی

_از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد، نه آنچه را که آرزو داری، زیرا

 گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار!


 (دکتر شریعتی)

_ دلتنگ تو امروز شدم تا فردا…
   فردا شد و باز هم تو گفتی فردا…
   امروز دلم مانده و یه دنیا حرف…
   یک هیچ به نفع دل تو تا فردا!!!
 

 

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبی

تو با چین نسبتی نداری؟؟؟ دقت کردی وبلاگت یه کپی از وبلاگ منه؟؟!![چشمک] ولی قشنگ نوشتی. خوشم اومد.. از اصلشم بهتر شده!!! دلتنگ تو امروز شدم تا فردا… فردا شد و باز هم تو گفتی فردا… امروز دلم مانده و یه دنیا حرف… یک هیچ به نفع دل تو تا فردا!!! راستی فابر کاستل درسته نه فابر کاستر بیسواد!!!

بايد آهسته نوشت با دل خسته نوشت با لب بسته نوشت گرم و پر رنگ نوشت روي هر سنگ نوشت تا بخوانند همه که اگر عشق نباشد دل نيست بي تو ترك برداشته ام و به هر بهانه اي ، دلم مي شكند ، گاهي گم مي شوم پشت پنجره ها و سكوتم را بغض مي كنم تا نشنوند صداي شكستنم را [دلشکسته] سلام داداشی بابا این اقا مجتبی خیلی با هم کل کل میکنی چه خبره مگه [سوال] خوش باشی داداش قشنگ مینویسیدمت گرم [لبخند][گل][دست][دست][قلب]

طاها

[دست] زيبا بود محمد جان عالي

صادق

سلام دوست عزیز با دلنوشته ی//یک دنیا و یک57 //بروزم. منتظر نظرت هستم یاعلی/سیدعلی

خاطره

سلام . وب خیلی زیبایی دارین.موفق باشین. مرسی از حضورتون در وبم. میتونیم تبادل لینک کنیم؟[گل]

خاطره

لینک شدین آقا محمد. لطفا منم به همون اسم وبلاگم لینک کنید. مرسی [گل]

حاجی بلا

سلام اقا محمد مرسی که به وبلاگم سر زدین...وبلاگ جالب و پر مفهومی دارین..این پستتون خیلی با مفهوم بود..با تبادل لینک موافقین؟؟بهم سر بزنین منتظر حضور همیشگیتون هستم[گل]

فروغ

سلام.قالبتون خیلی قشنگه.البته اینجور حرفهای مردم بیشتر تو شهر های شرقی پیش میاد بخصوص ایران.بیچاره پیرمرد...خودشم نمی دونست که خوش شانسه یا بد شانس![گل][گل]