خورشید

گرفته مه همه ی جاده را مشخص نیست

که صاف می شود آیا هوا ؟مشخص نیست

چطور باید از این راه مه گرفته گذشت

از این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیست

و من چقدر در این مه به گریه محتاجم

نمی شود که ببارم... چرا؟ مشخص نیست

چه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودت

شبانه راه بیفتی ... کجا ؟ مشخص نیست

و تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنی

و دورِ دور شوی ... دور... تا ... مشخص نیست

درست می روی آیا ؟ و یا ... نمی دانی

صحیح می رسی آیا ؟ و یا ... مشخص نیست

... کسی شبیه نسیم از کنار من رد شد

غریبه بود ؟ وَ یا آشنا ؟ مشخص نیست

صدای روشن او از ورای مه پیداست:

نگاه کن به افق! راه نامشخص نیست

...تو پشت ابری و این قدر تابشت زیباست

هنوز آن طرف ابر ها مشخص نیست!!

 

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید