داستانها وشعرهای عاشقانه
نويسندگان
لینک دوستان

  تو از دردی که افتادست بر جانم چه می دانی؟

  دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی

  تمام سعی تو کتمان عشقت بود در حالی

  که از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی

 

...........................................

...نوشت:

_ گاهى خدا درها را میبندد و پنجره ها را قفل میکند؛

  زیباست که فکر کنیم شاید بیرون طوفان مى آید و خدا

  میخواهد از ما محافظت کند


 

 

وقتى به آفتاب پشت میکنى، چیزى جز سایه خودت

   نمى بینى!!!


_ درد دارد …


  وقتی چیزی را کسر میکنی که با وجودت جمع زده ای . . .

 

_ مچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش …

   ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است . . .

 

 

_ این عشق برای من هیچ نداشت

  اما…

 گلهای بالشم را ” باغبان ” خوبی بود

 اشک های هر شب من…!

 

 

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

    باشد که نباشیم و بدانند که  بودیم

 

 

_مطمئن باش تقصیر من نیست که تو دیر به سراغم آمدی!!!



ادامه مطلب رو فراموش نکیند!!!



 


 


سلام به همه ی دوستان گلم

همینطور که خبر دارید ما عازم خدمت مقدس سربازی هستیم

آره دیگه داریم میریم که به اصطلاح مرد بشیم

قابل توجه خانمانیشخند

اولین گام هم که تراشیدن سر با نمره ۴

 

بله

اینه که شاعر میگه:

بسوزد آنکه سربازی بنا کرد

تو را از من مرا از تو جدا کرد

گروهبانان مرا بیچاره کردند

لباس شخصی ام را پاره کردند

به خط کردند تراشیدند سرم را

لباس آشخوری کردند تنم را

 

خوب بهتر که بدونید مدت خدمتم 3ماه و یگان خدمتیم نیروی انتظامیه

ولی اینکه کجا افتادم رو دیگه شرمنده ام ؛سکریت

امیدورام که بعد از سربازی حس و حال نوشتن رو داشته باشم

حالم مثه این آقا خسته نباشه

 

ایشالا که اینطوری نیستمنیشخند

خوب دیگه برای همتون آرزوی موفقیت و سربلندی میکنم

و امیدوارم  زندگیتون توام با شادی وسرور باشه

خداحافظ

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ نفس ]
درباره وبلاگ

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب/ ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران/ کربلا قسمت چشمان عطش خیزم کن/ تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران
مجنون
 
امکانات وب