داستانها وشعرهای عاشقانه
نويسندگان
لینک دوستان

 

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون

جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش

کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز

سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.

از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه

سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان

دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:

ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.

پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ

بود ؟

گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی.

 

..................................................................

...نوشت: 

_ خانه ام در پشت دریـاهـاست،آنجا یی که تـو...

   

   می خروشی از عطش درهُـرم دنیایی که تو...

   

   لیـــلی مــن قــسمـت داغ جـنـــونــم را بــــده  

   

   تا شوم مجنون ترازمجنون به صحرایی که تو...


   در زمســـتان سبـــزخواهـد شد کـویـرسیـنه ها  

 

   می شکوفــد ســـرخ تـر لبخــند گلهـایی که تو...

 

   می کشــد تصویـــر صـدهــا اقیــانـوس کبـــیـر            

  

    مـــوج مـــوج بیقـــرار نقش دریـــایی کـه تو...

   

    سیـــب ســرخـم را به روی دستــهایم می بـرم  

   

    تـا بهشـــت آرزوهـــایم همـانجــایی کــه تـــو ...


***********************************


_  من قصد ازدواج ندارم، شــما چطــــور؟


   جان زندگی حـراج ندارم ، شما چطـور؟


   شاهی میان حجله و حجلــه میان خون


   شوقی به تخت و تاج ندارم، شما چطور؟


   وقتی امــیر، غسلِ صداقت به خون کند 


   گرمابه احتـــــــیاج ندارم شما چــطور؟
 

   من ســـــکه زمانه کهــنم در این دیــار


   بی ارزشــــــم رواج نــدارم شما چطور؟


   چــون گله های آز و طمع، مثــل گرگها


   چون روبهان مزاج ندارم شما چــــطور؟


    ویـــران شوید تا به شــما گیر کم دهند


    ویران شــــدم خــراج ندارم شما چطور؟


    عاشق نمی شوم به تظاهــر،فریب ، رنگ


     بی فایده ست علاج ندارم شمـــا چـطور؟


      ما در مســــــــــیر تیر پیامـیـم شاعران


      کاری به آن دو کاج  ندارم ، شما چطور؟


      اما ، وفور نعمـــت و کام است توی شهر


      من قصد ازدواج نه ، دارم شمـــا چطور؟!!!


**********************************************


_ گاهی گمان نمیکنی و می شود

   گاهی نمی شود که نمی شود

   گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست 

   گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

   گاهی گدای گدایی و بخت نیست 

   گاهی تمام شهر گدای تو میشود...

 


_
انسانها گاهی آنقدراحمقند که مثل عروسکهای خیمه شب بازی روزی هزار بار

دستهای خود را بر سر میرسانند ولی نخهای را که از ان اویزانند را نمی یابند.

(.........)

_  زندگی چیست ؟

    اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟

    اگر گریه است چرا خنده میکنیم ؟

    اگر مر گ است چرا زندگی می کنیم ؟

    اگر زندگی است چرا می میریم ؟

    اگر عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟

    اگر عشق نیست چرا عاشقیم ؟

     (دکتر علی شریعتی)

 

_ ضرب المثل: زن نجیب گرفتن آسونه، ولی نگهداریش مشکله !

 

_دوستان عزیز سلام نظر یادتون نره :

    (سر را تو مینداز به پایین و مــرو 
    حتماً نظری بده که صاحب نظری
    ورنه بخدا پشت سرت می گویم  
    اینجاست مگر طویله، الحق که... )
 

 

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ٢٩ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ نفس ]
درباره وبلاگ

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب/ ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران/ کربلا قسمت چشمان عطش خیزم کن/ تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران
مجنون
 
امکانات وب