داستانها وشعرهای عاشقانه
نويسندگان
لینک دوستان

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید نقش بازی کنی! نقش آدم بزرگا رو!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید سیاست داشته باشی، حتی اگه هیچی ازش ندونی!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید قوانین بازی آدم بزرگا رو یاد بگیری!اما دیگه نه همبازیات بی خطرن ونه اسباب بازیات!!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید همزمان توی چند تا بازی مختلف بازی کنی...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، اگه توی بازی با همبازیات قهر کردی باید قهر بمونی! باید یاد بگیری که کینه به دل بگیری! باید گذشته رو پیش روی همبازیات بیاری که یادشون نره! آخه آدم بزرگا قهر وخشم و دعوا رو یادشون نمی ره اما خیلی چیزا رو یادشون میره که ...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید خودت و دیگرون رو دیر ببخشی تا ...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، اگه صادقانه و بی ریا باشی، مثل کودکی هات ،

زشت و بچگونه!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید دروغ بگی ،باید پنهونی اشک بریزی ، تازه نباید گریه کنی، حتی وقتی که داری از زور غصه خفه می شی!!!

 

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، اونقدر کار داری !! که به خیلی کارا !! نمی رسی!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید بزرگونه رفتار کنی و بزرگونه یعنی بچگونه نباشه!!!!

 درد آوره که وقتی بزرگ می شی، بچه ها و دنیای بزرگشون رو مسخره می کنی!!!

 

 درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید استرس های بزرگ داشته باشی، باید نقاب بزنی که کسی ندونه کی هستی! باید بازی کنی تا زنده بمونی!!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید تعریفاتو عوض کنی، مطابق دنیای آدم بزرگا...



 درد آوره که وقتی بزرگ می شی، دیگه نباید بچگونه حرف بزنی، نباید بچگونه و بی ترس با صدای بلند، بخندی، نباید بچگونه هق هق بزنی!!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، خدا هم اونقدر برات بزرگ می شه که دیگه دست نیافتنی میشه!



 درد آوره که وقتی بزرگ می شی، یادت میره که فرشته داری و یادت می ره هر روز باهاش حرف بزنی!!!


  درد آوره که وقتی بزرگ می شی، دیگه با خدا حرف نمی زنی، آخه یاد گرفتی که خدا خودش می دونه، پس چرا باید وقت بزاری که بگی!!!!وقتت مال کارای مهمتر باید باشه!!!

 

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، دوست داشتنت نباید بی قید و شرط باشه!! باید یاد بگیری که واسه همه چی قید و شرط بزاری تا بتونی...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، باید قلبت رو بزاری کنار، آخه قلب، مرکز احساساته!! و آدم عاقل، آدم بزرگ عاقل، با مغزش زندگی می کنه نه با قلبش!!!

 

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، دیگه صدای قلبت رو نمی شنوی، آخه اون قدر صداهای جذاب هست، که تو حتی تپش های ناموزون گاه وبی گاهش رو هم نمی شنوی!!! نمی شنوی که قلبت از نشنیده شدن چه زجری می کشه!!!

 

  درد آوره که وقتی بزرگ می شی، یادت می ره که خدا، امنتش رو توی قلبت گذاشته، بعد همه جارو می گردی، دربدر تا امانتی رو پیدا کنی!!!بعد یه مدت هم خسته میشی و کم می یاری و یادت میره که...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، خودت رو فراموش میکنی!!!

 

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی، خدا هم دور می شه!!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی و دور می شی و دور می شی و دور می شی...

 

 درد آوره.....


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ٩ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ نفس ]
درباره وبلاگ

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب/ ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران/ کربلا قسمت چشمان عطش خیزم کن/ تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران
مجنون
 
امکانات وب