داستانها وشعرهای عاشقانه
نويسندگان
لینک دوستان

گفت : در می زنند مهمان است

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است

 مزن این خانهء مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما

 

گفت:آرام ما خدا داریم

ما کجا کار با شما داریم

 و اگر روضه ای به پا داریم

پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما

 

آسمان را به ریسمان بردند

آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما

 

بین آن کوچه چند بار افتاد

اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز یک نفر اما...

 

...............................................................................................

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد

نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد

نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد

دلیل خلق زمین و زمان معین شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است

غزل، قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد

ز درک خاک مقام فراتری دارد

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد

درون خانه بهشت معطری دارد........

,,,,,,,,

بهشت عالم بالا برایت آماده است

حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است

به حکم عشق بنا شد در آسمان علی

علی از آن تو باشد، تو هم از آن ِعلی

چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!

 به نان خشک علی ساختی، به جان علی

از آسمان نگاهت ستاره می خواهم

اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم

کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم

شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم

و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادری کن و این بار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم از تبار توایم

هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم

کنار حضرت معصومه در کنار توایم


 

 

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۸ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ نفس ]

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.

 

 

 

اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند

اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند

شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند

“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای خانواده دمش فرق می کند

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند

تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند

با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند

من از حسینُ منی پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می کند


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ٢٤ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ نفس ]

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!
از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست!

 

 

 

 

پ.ن: از من مخواه بیش از این زندگی کنم           وقتی برات کرب بلایی نمی رسد


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ٢۳ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ نفس ]

گرفته مه همه ی جاده را مشخص نیست

که صاف می شود آیا هوا ؟مشخص نیست

چطور باید از این راه مه گرفته گذشت

از این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیست

و من چقدر در این مه به گریه محتاجم

نمی شود که ببارم... چرا؟ مشخص نیست

چه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودت

شبانه راه بیفتی ... کجا ؟ مشخص نیست

و تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنی

و دورِ دور شوی ... دور... تا ... مشخص نیست

درست می روی آیا ؟ و یا ... نمی دانی

صحیح می رسی آیا ؟ و یا ... مشخص نیست

... کسی شبیه نسیم از کنار من رد شد

غریبه بود ؟ وَ یا آشنا ؟ مشخص نیست

صدای روشن او از ورای مه پیداست:

نگاه کن به افق! راه نامشخص نیست

...تو پشت ابری و این قدر تابشت زیباست

هنوز آن طرف ابر ها مشخص نیست!!

 

 

 


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱٧ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ نفس ]

بده در راه خدا من به خدا محتاجم

                                               من به بخشندگی آل عبا محتاجم

از قنوت سحر مادرتان جاماندم   

                                               پسر حضرت زهرا به دعا محتاجم

  مهربان کاش زهیری بغلم میکردی

                                               من به آغوش پر از مهر شما محتاجم

شوق پرواز بده روح زمین گیر مرا

                                               به جنون سر ایوان طلا محتاجم

 دود این شهر مرا از نفس انداخته است

                                               به هوای حرم کرب وبلا محتاجم

چه قدر گریه کنم تا نبری از یادم

                                               در سراشیبی قبرم به شما محتاجم

 

 

 

 

امروز 13مهر، 40 روز مانده تا عاشورای حسینی

هرکه دارد به سرش شور و نوا بسم الله

هرکه دارد هوس کرب وبلا بسم الله


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ نفس ]

دنبال من می‌گردی و حاصل ندارد

این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد!!!

*****

مسافرم و دگر نیستم مزاحمتان

دلم گرفته و  خسته است ز بی وفایی تان

مسافر تک وتنها میان شهر ,غریب

رود ز شهر شما میرود به سمت حبیب!!

*****

 گاهی بساط عشق خودش جور میشود

گاهی به صد مقدمه ناجور میشود!!

 

12روز...

 



موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ نفس ]

_سلام به همه ی دوستان

_یه خواهشی از همه شما دارم هر آفتی که به نظر شما الان توی جامعه ما وجود

داره توی هر بخشی هر خطی هرچی که به نظرتون میرسه بنویسید توی نظرات

تا با هم یه فکری برای جامعه ی فردا کنیم!!

خواهشا

ممنونملبخند

 

 

_....میره پالایشگاه رو افتتاح کنه میگه چرا اینقدر این لوله رو پیچوندید تا به

  مقصد برسونید!!

میگن توی هر کدوم از این بخشا یه فرآورده هایی جدا میشه مثه روده انسان!!

...میگه :پس بگو وقتی من چایی میخورم چرا..... نمیسوزه!!!نیشخند


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ نفس ]

یه کتاب شعر قدیمی پیدا کردم یه شعر برداشتم

شعرهاش خیلی قشنگه!!

چون شعر خیلی طولانی بخشهایی از شعر رو گذاشتم:

 

_ ای که نقد عمر تو یک جو ندارد اعتبار

  عاریت جسم تو از خاک است جانت مستعار

  خود پرستی تا به چند و خودستایی تا به کی

  تا به کی در قید حرص و شهوت وغفلت دچار

  آنچه از عمر تو رفت از دست ، برباطل گذشت

  عمر کوتاه تو دارد چند روزی اعتبار

  آنکه در وصفش چنین فرمود خلاق مجید

  "لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار"

  غم مخور "مالک" علی مشکل گشای عالم است

حل مشکل زو طلب کن گر گره داری به کار.

 

.......................

پی نوشت:

_ رفاقت معرفت نمیاره … این معرفتِ که رفاقت میاره . . .

 

 

 

_ تا وقتی که کلاغ ها به خانه نروند تمام آرزوها توی دلم می ماند...

 

_ ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیست

   یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست

 

_ تموم زندگیم چشم ونظر خورد

   زمین خوردم مگه ربطی به من داشت

   اگه به قول تو من بچه بودم

   مگه بی معرفت بچه زدن داشت!!

 

_راستی همه دوستان اگه شبای قدر دلتون لرزید ما رو هم دعا کنید!!


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠۸ ‎ب.ظ ] [ نفس ]

الهی!...

نگاهمان را از گناه ، نگاه دار.

 

الهی!...

کمکم کن قیامت را فراموش نکنم

 

الهی!...

آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان ،

بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان.

 

الهی!...

حرکتمان را برکت و سکونمان را حرکت عطا کن.

 

الهی!...

هرکه را خواهی برافتد گوئی با دوستان تو در افتد.

( هرکس که بر این سلسله ی پاک جفا کرد

  بد کرد و غلط کرد نفهمید خطا کرد

  دیدی که یزید از ستم جور چه ها کرد

  آخر به درک رفت و بهجانش شرر افتاد

  با آل علی هرکه درافتاد برافتاد...)

 

.........................................

قلم بشکست و جام و باده هم بشکست

خدایا در سرای ما چه بشکن بشکن است امشبچشمکنیشخند


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٤ ‎ب.ظ ] [ نفس ]
درباره وبلاگ

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب/ ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران/ کربلا قسمت چشمان عطش خیزم کن/ تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران
مجنون
 
امکانات وب